تبليغاتX
غریبی عاشق

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
                                    
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي


 

نوشته شده توسط عاشقان در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


يه ني ني ميپرسن عشق يعني چي؟

 ميگه:عخش يهني بذالي اونم از پفکت بخوله اما فقط (دوتا) دونه

 


 

نوشته شده توسط عاشقان در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت


غروب

اگر در غروبی از تو پرسیدند  ان موجود یکه زمانی با تو بود که بود؟

                    بگو دریایی از عشق که به هیچ دیده ای جز دیده ی من اشیان ندارد

                    بگو دی وانه ای بت پرست است که بتش را دیوانه وار دوست  میدارد

                    بگو عاشقی که از تمام دنیادل کنده وتنها به منروی اورده ومرا دلخوش

                    خود میداند و بدون من راضی به مرگ است  واگر از تو پرسیدندکه ایاتو

                    اورا دوست می داری؟

                    بگو اری دوستش می دارم


 

نوشته شده توسط عاشقان در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت


زندگی را دوست دارم...........

نه در قفس........................

عشق را دوست دارم...........

نه در هوس.......................

تو را دوست دارم..................

تا آخرین نفس.....................


 

نوشته شده توسط عاشقان در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط عاشقان در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


سلام عزیز  مهربون اجازه هست بشم فدات؟

 

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات؟

 

شب که میاد یواش یواش با چشمک  ستاره هاش

 

اجازه هست از آسمنون ستاره کش برم برات؟

 

اجازه هست بیای پیشم یه کم بگی دوست دارم؟

 

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

 

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی

 

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

 

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی؟

 

خیال کنم با منتت قلب منو نمیشکنی

 

 


 

نوشته شده توسط عاشقان در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت


گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پایی

گل دادم وبا ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم گافیست

معنای لطیف عشق فهمیدم

 


 

نوشته شده توسط عاشقان در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting